یلدای دراز؟!؟

سلام

شب یلدا دراز ترین شب سال

امسال کمی بلندتر شده............................................................. ناصر عبداللهی در گذشت

 

یادمان نمیرود با ناصریایه-  ناصر عزیز بالیدیم -  با کودکان خیابانی به فکر فرو رفتیم - فکر کردیم   و با بوی شرجی عاشق شدیم......!

امسال  یلدا همه چیز دارد آجیل هندوانه سرما برف اما ناصر را ندارد

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

کی چی فکر میکنه در مورد اینترنت

وقتی من تو خونه به اینترنت وصل میشم هر کس یه فکر میکنه مثلا:

 

بابا فکر میکنه من دارم پولاشو میریزم تو اب اونم چه ابی آب روان

 

مامان فکر میکنه من دارم با کامپیوتر عکس نگاه میکنم اوونم عکس خواننده های خارجی و البته زن و زیر لب میگه – خدایا همه جوونا رو راهنمایی کن به راه راست

 

خواهر بزرگم فکر میکنه من دارم چت میکنمو و به قول معروف مخ میزنم واسه همین هی یه کاری میکنه که من دیسکانکت بشم

 

برادر کوچیکم فکر میکنه من دارم بازی میکنم اونم بکش بکش و هی میاد پشت منیتور اما چون تفنگ نمیبینه سر در نمی یاره و میره

 

بعضی از دوستام فکر میکنن من در حال هک یه آی دی تو یاهو هستم

 

بعضی های دیگه ی دوستام هم فکر میکنن دارم دنبال فیلتر شکن میگردم

البته یک سریشون هم به شلوارم نگاه میکنن

 

مامان بزرگم که کلا نمی تونه تصور کنه من چیکارا میکنم چون تا حالا پشت کامپیوتر ننشسته

 

و البته اگه توی کافی نت باشم

کافی نت چی فکر میکنه دارم میل هامو چک میکنم

 

میز بقلی که اتفاقی دختره فکر میکنه من دارم تو منیتور اونو نگاه میکنم تا آی دیش رو پیدا کنم و باهاش چت کنم 

 

میز اون یکی بقلی که یه پسره داره سعی میکنه ای دی منو ببینه و منو سر کار بزاره

 

اما من می نویسم

 

..........................البته گاهی!

داشت و نداشت

 

بوی ماه مدرسه ; بوی خجالت های بابا  ; بوی شرمندگی مادر - بوی فقر -  بوی داشت و نداشت

باز تولد است ; شمع ها را باید فوت می کرد اما شمع ها کیک نداشت

باز عید است ;  اما عید ; عیدی نداشت -  لباس نو نداشت ; حتی...................... حتی آجیل هم نداشت

 نیمه شعبان ; پدر بیمار است  - مادر گریه می کند و اما.... جیب بابا پول نداشت

 عروسی است ; چراغانی است  اما عروسی شادی نداشت

باز خواستگار ; ولی رفت -  چون خواهرم ; جهاز نداشت

باز امشب ; مثل هرشب - سفره ی ما نان نداشت

برادرم نقاش است اما حیف ;  قلمی برای نقاشی نداشت

چشمهای مادرم سوی قلب دوختن نداشت

پدر رفت - پرید ; مرد ; اما قبرش سنگ قبر نداشت

دلم شکست ; اما حیف -  چشمهایم اشک برای ریختن نداشت........................!!؟