......................

نوشتن سخت می شود گاهی

۱ سال کنار هم بودیم - تلخ نوشتم- گاهی شیرین و گاهی هیچ

گاهی بغض گلویم را می گرفت - هنوز هم بعضی نوشته ها را میخوانم و بغض می کنم

چه سخت است.........

سکوت - شب و قصه ی همیشگی

دلم تنگ می شود هنوز .

 مینویسم اما.... بر روی کاغذ پاره های دلم

قایق می سازم و دور می شوم از این خاک غریب

 

اسفند دود می کنند... راهی سفرم

و هنوز سخت است

چشمانم اشک را می شوید !

و به رسم  همیشگی آب می پاشند پشت سرم شاید برگردم کمی زودتر

باران را کم دارم

 می گویند مردها زیر باران گریه می کنند

اما

امشب هوا نای باران نداشت

صاف تر از همیشه

بی غصه و بی درد

و من اشک میریزم

...........

کوله بارم به دوش - پر از درد

و شاید رفتن درمان کند دردها را

همین بود قصه ی من؟! همین

 


 

رفتنی شدم مثل اون روزی که اومدم - دلم براتون تنگ میشه قد تموم تنهایی های دنیا

آخرین پستم رو نیمه شعبان خواهم داد- برای دلم و برای تنها ترین تنهای دنیا

ممنون از همه دوستان از قلم افتاده که مرا تنها نگذاشتند

یا علی

 

انسانیت هم رنگ باخته

 

انسانیت هم رنگ باخته

از عجایب هفتادگانه جهان آدمیان همین که صنعت و ماشین انسانیت را کمرنگ می کند

و این است هدیه غرب در ازای غیرت هدیه داده شده ی شرق

هنوز هم همت و غیرت در رگ جاری است فقط درصد نیکوتینش بالا رفته

نعشه و خراب صنعت زدگی و ماشینیسم شده ایم

روال عادی است.....به ظاهر آدمی سوار ماشین است اما.......... اما

به گمانم ماشین سوار انسان شده

عصر بردگی و بارکشی است.................

هنوز هم آدمی در حسرت یک روز آرام به سر میبرد

روزی خالی از وسوسه و استرس..حتی لغزش قلم...مبادا....؟؟

هنوز هم آدمی فعل جهل را صرف می کند به هزاران زبان مختلف و با ترکیبش با ظلم مجهولی سحر آمیز می سازد که جهانیان را مدهوش خود می کند

قلم بدون اختیار می نویسد

من واژه می جویم

شاید بفهمند سخنم را............................؟