شعبان و نیمه اش
گلایه نکنم باز...قول دادم احساستی نشم.خواستم بنویسم برای خودت - نوشته ای بهتر از نوشته ی پارسالم پیدا نکردم. خدا را شکر هنوز احساسم نمرده........
و انتظار ; فرسایش زندگی
و چه راحت گم می شوند انتظار ها در میان جشن های عروسی نیمه ی شعبان ; نقل و نبات های مردم کوچه و بازار و کسی نگفت چرا نیامد؟؟؟
آذین بسته اند خیابانت را چراغانی کرده اند زمینت را و...تو نیامده ای هنوز دلها شکست
هوا نمی گیرد این روز ها - همیشه آفتابیست دلش نمی آید می دانم
روز ها به در می نگرم وشب ها به آسمان
نمیدانم چرا آسمان شب ها سیاه است؟
تو میدانی؟
از کوچه ها می گذرم ; کوچه غرق سکوت است - همه جا روشن است ; زمین روشن است و آسمان تاریک
آسمان تو را می خواهد نه چراغ ها را
به یادت 1000 امید را روشن می کنم و 1000چشم را به در می نگارم که شاید شمع های ارزوهای این مردم را روشن کنی
و سال هاست انتظارت را میکشند
امروز تولد توست
تولدت مبارک
می نویسم گاهی