باز صدا!

باز صداآمد; صدای باران است
باز قلبم تپید; بی تاب است
پاییز شد انگار که تابستان مرد
برگ میرقصد; برگ ریزان است
دیشب دل من هوای باران می کرد
امروز دلم تشنه ی خشکستان است
برگ ها غرق ز دردند امروز
دلم من باز پی درمان است
حرف ها خنجر تیزند ولی
هم صحبت گوش ها همین ابزاراست
دل پر درد; خبر چینی عشاق مکن
بادپاییز خبر چین همه رندان است
آهسته تر ای چرخ فلک چرخ بزن
که دلم عاشق و دیوانه ی این باران است
میثم - آبان ۸۶ - خوانسار
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸۶ ساعت ۶:۴۰ ب.ظ توسط تعطیل شد
|
می نویسم گاهی