روزگار

 

بالای یک داربست یه داربست فلزی که برای کار ساختمونی نصب شده

یه مرد نشسته بود یه مرد . ماه رمضون بود ولی به آرومی به سیگاری که دستش بود پک میزد ; چنان دودی از زیر لب هاش بیرون میداد  که از 8 فرسخی پیدا بود . یه شلوار گشاد خاکی و گلی و یه پیراهن از پیراهن های آمریکایی سابق به تن داشت . موهای مشکی و به هم ریخته که سختی چند تا شو تسلیم کرده بود و داشت سفید می شد . همشهری ما نبود ترکی حرف میزد  که وقتی پرسیدم گفت بچه شهرکردم

سامون یکی از شهرهای شهرکرد . وضع مالیش خوب نبود یعنی بد بود می شد از چهرش فهمید ; از اینکه از شهر خودش آواره شده بود برای یه لقمه نون حلال راهی شهر ما شده بود هم  می شد فهمید

خوش رو بود و شوخ طبع

خوش زبون بود اما صداش خوب نبود ; بهتر بگم صداش بیرون نمی یومد

صداش گرفته بود ; سرفه می کرد ; زیاد .  خیلی زیاد

دو تا زن گرفته بود یکی رو طلاق داده بود دلیلش رو نمی دونم ولی می تونم حدس بزنم ; اینا رو از همکارش که باهاش کار می کرد شنیدم

بهش نمی یومد اصلا بهش نمییومد

نه به تیپش نه به رفتارش نه به صحبت هاش

اما اوون  یه مجروح شیمیایی بود  ; همین............................؟؟!!!!؟؟

وصیت نامه

 

سلام شرمنده چند وقت بود طنزم نمی یومد حالا تشریف آوردن


وصیت نامه!!!؟؟

 همه می روند و ما هم می رویم و مردن سنتی است از سنت های حسنه ی عزراعیل خان

لنگه کفشی دارم کهنه و پاره وصیت می کنم آن را به کفاش محل داده تا تعمیر کند آن را جهت اشتغال زایی پس از تعمییرات آن را دور بیندازید و گر پرسیدند چرا ؟ گویید مرض داشت و به همین علت فوت کرد؟؟

کتاب های کنکور را که حتی یکبار نخواندم را به آتش بکشید گر پرسیدند چرا؟ گویید مرحوم در سازمان محیط زیست بوده و درختان را بسی دوست داشت و می خواست برای آنها مونواکسید کربن تولید کنند

خط تلفنی دارم دارای مزاحم هایی خوش خیال * جهت شادی آنها پیام گیری خریداری کنید و بگویید به مسافرت رفته ام به زودی میآیم دوباره زنگ بزنید و گر پرسیدند چرا ؟ گویید من با مخابرات قرارداد داشته ام برای ایجاد هزینه؟

هنگامی که خبر فوت مرا شنیدید سیاه بپوشید و سخت گریه کنید و اگر گفتند چرا؟ چوون مشکی رنگه عشقه ( مشکی = سیاه ) و گریه برای چشم شما مفید است؟

گیتاری دارم خوش دست پس از مرگم گیتار را شبانه به حسن برسانید ( حسن همان شماعی زاده است) شنیده ام گیتارش را برده اند و گر پرسیدند چرا ؟ گویید مرحوم برای تسکین حسن این کار را کرد زیرا مرحوم مسکن بود؟!!؟

گربه ای داریم روی دیوار خوب تقویتش کنید و به آن غذا دهید گر گفتند کوفتم خورد بگویید این گربه دووست تام است و جهت پیروزی بر جری مامور شده تا به ماجرای تام و جری پایان دهد پس آن را همراهی کنید

نکته : *این گربه را با گربه نره در ماجرای پینوکیو اشتباه نگیرید چون آن گربه توسط پدر ژپتو کشته شد*

 پیراهنی دارم بسی زیبا -  آن را پس از مرگم به دهقان فداکار بدهید گر پرسیدند چرا؟گویید مرحوم خواب دیده بود دیوار متروی تهران فرو ریخته در حالی که دهقان فداکار عریان است و نمیتواند راننده مترو؟؟؟!!؟؟ را مطلع سازد پس بگویید پیراهن مرا به آتش بکش و مردم را نجات بده

در آخر خرده هوشی و سر سوزن زوق مرا هم به سهراب سپهری بدهید تا با خرده هوش و سر سوزن ذوق خود او به خرمنی از ذوق و هوش تبدیل شود و دیگر نگوید زیر باران چتر را باید بست؟؟؟!!!؟؟

 

در آخر از سهراب سپهری ; حسن شماعی زاده ; تام و جری  ; گربه نره و روباه مکار و پدر ژپتو  و تمامی کسانی که مرا در نوشتن این مطلب یاری دادند کمال تشکر را دارم

هر گونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ پیگرد قانونی ندارد اما جووووووووون مادرتون کپی نکنید 

 

شاید...........

هوا سرد شده

اینجا خونسار - 122 کیلومتری اصفهان - شهر من - شهر خوشگل ولی زشت من ؟؟!!؟؟

منو گرفته تو سرماش دستاش سرده سوز داره      سوز برف

هنوز برف های 40 سانتی تو یادم نرفته - هنوز زمین خوردنای زمستون رو یادم نرفته !!  تو یادت رفته آره

چرا منو رها نمی کنی؟؟             می خواستم برم  - می خواستم تنهات بزارم بابام وساطت کرد گفت کلاساتو غیر حوضوری بگیر

میدونی چیه؟؟؟

ازت خسته شدم؟؟؟؟ دلم واسه غربت تنگه !!       باورت میشه؟؟؟؟؟؟

نه.................................................................................  از تو دلم نگرفته

از این مردم دلم گرفته ؟  تو که می شناسیشون

بهتر بگم دلم ازشون نگرفته  ; ازشون خسته شدم

مامان میگه هر جا بری آسمون همین رنگیه   من میگم من آسمون زلال نمی خوام ( چه زلالی؟)؟

می خوام تیرگی رو تجربه کنم شاید از زلال ما بهتر باشه؟؟؟

شاید.................!!؟

شاید یه روزی رفتم