سر و سنگ
قبل از هر چیز فرا رسیدن عید فطر رو پیش پیش تبریک میگم ![]()
![]()
یه روز مثل روزهای دیگه - یک دفعه صدایی بلند شد مرد حیرت زده مردم رو می دید یک صدا چیزی می گفتند ; شاید هم کسی رو فریاد می زدند - صدا آشنا بود ولی مرد یادش نمی یومد؟؟!؟؟ همچنان حیرت زده بود و مردم رو نگاه می کرد که ناگهان احساس سبکی کرد ; مثل اینکه سوار موج شده باشه یه حس غریب . اما اون صدا همچنان به گوشش می رسید . غرق در تحیر شده بود تلاش می کرد به خودش بگه اون اتفاق نیوفتاده ; همونی که فکرش رو هم نمی کرد
تو خیابون سوار ماشین کردندش دوستاش ; اقوام حتی دشمن هاش همه باهاش می یومدند با ماشین های خودشون ; یه کم گذشت - فکرش رفت به جاهای دور ; خیلی دور
داشت هنوز حسابهاش رو چک می کرد 1 تومن ; 10 تومن ; 100 تومن ..... ولی خبر نداشت کجاست؟؟؟
بردندش یه جای دور - دور از شهر ; یه جای خاکی پر از غبار ; فکر می کرد که شلوار شیکی که پاش بوده الان خاکی می شه ; داشت اعتراض می کرد اینجا کجاست که منو آوردید
من جلسه دارم منو بر گردونید ولی کسی گوش نمی کرد - انگار همه کر شده بودند.
آب سردی رو روش ریختند مرد چیزهایی رو فهمیده بود ; انگار از خواب بیدار شده بود- چه خواب تلخی ; خواب غفلت
شستندش - پارچه ی سفیدی رو دورش پیچیدند مثل همون حوله ی خودش ولی خیلی ساده تر ; مرد فهمیده بود می دونست دارن کجا می برندش
مرد رو داخل یه گودی از پیش آماده شده گذاشتن . مرد هنوز متحیر بود اون رو رها کردن داخل گود ; سنگی رو در بالای سرش قرار دادند و شروع کردند به خاک ریختن - مرد فریاد میزد ولی همه کر بودند
گود پر شد . مرد ; مردم رو میدید که می رفتند حتی همسرش که گریه می کرد هم رفت . اوون تنها بود . می خواست بلند شه و بگه نرید که ناگاه سرش خورد به سنگ؟؟؟!!!؟؟
همون سنگ بالای سرش.............؟
خوب اگه دوست دارید عکس های این هفته + اس ام اس هفته رو بخونید روی ادامه مطلب کلیک کنید
می نویسم گاهی