نمی خوام
نمی خوام از بچه ای بنویسم که شب عید ; در به در خیابوناست تا یه دونه فال سال نو ازش بخری
نمی خوام از آدم هایی بنویسم که سال نو براشون معنی نداره
نمی خوام از مردی بنویسم که امسال هم نوروز ; مهمون میله های زندانه
نمیخوام از آدم هایی بنویسم که هفت سین دلشون شده هفت سنگ؟!؟
نمی خوام از آدم هایی بنویسم که کنج بیمارستان چشم به راه فرج نشستند
نمی خوام از مادر و پدر هایی بنویسم که منتظرند 1 نفر; فقط یک نفر سال نو رو بهشون تبریک بگه
می خواستم بنویسم
اگه حتی فقیری ; بی احساسی ; بیماری یا حتی گوشه آسایشگاه نشستی............. سال نوی تو هم مبارک
پ . ن اول - سلام - سال نوی شما مبارک
پ.ن دوم - چند روز پیش شعر زیبایی رو خوندم که به نظرم جالب اومد - شاعر نوجوانی است سیاه پوست - این شعر ; شعر برگزیده سال 2006 هم شد
وقتي به دنيا آمدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم
وقتي جلو آفتاب ميرم همچنان سياهم وقتي ميترسم هم سياهم
وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه
بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا آمدي
صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو آفتاب ميري
قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي
وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و ....حالا تو به من ميگي رنگين پوست؟
پ.ن سوم - بگم به رنگ ها توجه نکینید و تنها به معنی شعر دقت کنید وگرنه خودم میدونم ما وقتی مریضیم زرد میشیم غالبا ; که اینجا سبز بیان شده
پ.ن چهارم - و در آخر با آرزوی سال خوش
می نویسم گاهی