دلم گرفته می شود گاهی

نگاه این مردمان به رویم سرد می شود گاهی

غمم در دل نمی ماند ولی

چو سقفی بر سرم آوار می شود گاهی

همه خوب و همه خوبند ; زبان گوید ولیکن دل

چه خوش گوید همه - آری همه ; بد می شوند گاهی

دلم مانده میان این دو راهی تا به کی! دانی؟؟

سکوتت دو راهی را چهار راه می کند گاهی

هوا ابری است

 داروگ - کی میرسد باران؟

 نگاهت ابر را خورشید می کند گاهی

چشم براهم همین روز ها ; خبری آید ز تو

چشم هایم  خشکید به راه -پیش می آید گاهی

گرچه هیچ کس نفهمید سخنم را

مهم نیست ; مهم این است  می نویسم گاهی!؟!؟

 ****************************************

توضیح : داروگ قورباغه ای است درختی این قورباغه را بشارت دهنده باران می دانند . میگویند وقتی باران بخواهد ببارد این غورباقه آواز میکند به عبارت بهتر قور غور ! میکند

البته بعضی از دانشمندان  بر این اعتقادند این قورباغه باران می خورد و قبل از آمدن باران چون گرسنه اش شده دلش غور قور میکند و آواز می خواند عده ای دیگر هم معتقدند چون هوا ابری است دلش میگیرد و می خواند؟!؟

البته ترجمه ای از شعری که داروگ می خواند  در دست نیست اما یه چیز تو مایه های همون دلم برات تنگ...... اینای خودمونه ببخشید خودمان است

و از آنجای که میثم می فرماید :

 دلم برات تنگ شده جونم

میخوام ببینمت وبکم ندارم

بین ما کلی سیم و کابل

پشت منیتوری می دونم

و چون در جنگل هنوز خطوط بی سیم اینترنت نرفته قورباغه دلش میگیرد و می خواند؟