انتظار
و انتظار ; فرسایش زندگی
و چه راحت گم می شوند انتظار ها در میان جشن های عروسی نیمه ی شعبان ; نقل و نبات های مردم کوچه و بازار و کسی نگفت چرا نیامد؟؟؟
هوا نمی گیرد این روز ها - همیشه آفتابیست دلش نمی آید می دانم
روز ها به در می نگرم وشب ها به آسمان
نمیدانم چرا آسمان شب ها سیاه است؟
از کوچه ها می گذرم ; همه جا روشن است - چراغانی کرده اند زمین را ; زمین روشن است و آسمان تاریک
آسمان تو را می خواهد نه چراغ ها را
در میان برق چراغ و خوشحالی مردم نگاهم به آسمان است
به یادت 1000 امید را روشن می کنم و 1000چشم را به در می نگارم که شاید شمع های ارزوهای این مردم را روشن کنی
و سال هاست انتظارت را میکشند
و امروز جشن تولد توست
تولدت مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۱:۹ ب.ظ توسط تعطیل شد
|
می نویسم گاهی